تبليغاتX
:: دلتنگ کربلا ::  

دلتنگ کربلا         

 


ای راهــــــب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مســــــیح ایران کم داده مرده را جان

جانــی دوباره بردار با ما بیا به پابـــوس

آنجا که خــــــــادمینش از روی زائرینش

گــــــــرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشــید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگــی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حـــرم بود

باقی عمر اما افسـوس بود و کابوس

وقتی رسـیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس


شاعر:سید حمید برقعی

+نوشته شده در&پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 13:4 توسط مسافر کربلا |

 

لحظه‏هاى رام عمر من،

همچون ميش‏هاى سرشار، از پشت تپه‏هاى شب و روز مى‏آيند.

من زمين را صدا نمى‏زنم كه برويد.

و آسمان را صدا نمى‏زنم كه ببارد.



در چراگاه سبز عمر من، چه كسى خيمه مى‏زند؟



من در جايى ايستاده‏ام كه هنوز گله‏ى عمرم را نمى‏بينم

آيا گرگى در شيار تپه‏هاى شب و روز نايستاده است؟

شايد... گرگ گرسنه‏اى باشد،

كه نمى‏خواهد، من، بهاره‏هاى عمرم را در معبد آگاهيم همچون ابراهيم

ذبح كنم.

گرگ مردار را مى‏خواهد.



اى شبان‏هاى زنده‏ى تاريخ

اى نوح

اى ابراهيم

اى موسى

اى مسيح

و اى محمد اي تلاوت بيدارى

گرگ‏ها را تو مى‏دانى كه چگونه ايستاده‏اند،

گرگ‏هايى كه پوستين ميش‏ها را هم پوشيده‏اند،

اكنون لحظه‏هاى رام عمر من

همچون ميش‏ها از پشت تپه مى‏آيد



هاى هاى چوپان‏ها را مى‏شنوم



اى محمد بيدار، مرا چوپانى بياموز

من در جايى ايستاده‏ام كه هنوز گله عمرم را نمى‏بينم.

تپه‏ها در پيش چشم من ايستاده‏اند.

مرا تا آنجا كه ايستاده‏اى

مرا تا شهادت، تا اين اوج بيدار، چوپانى بياموز.

اى شبان‏هاى زنده‏ى تاريخ

گرگ‏ها آخرين ميش‏ها را هم به دندان گرفته‏اند.

گرگ‏ها پوستين ميش‏ها را هم پوشيده‏اند.

آيا مى‏توانم لحظه‏هاى سرشار عمرم را

همچون ابراهيم در معبد آگاهيم، ذبح كنم؟

هاى هاى چوپان‏ها را مى‏شنوم



چوپانى را انتظار مى‏كشم كه چوپانى مى‏آموزد

و گرگ‏ها را حتى در پوستين ميش‏ها مى‏شناسد.

+نوشته شده در&سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 23:34 توسط مسافر کربلا |

 

کربلای تو عرش برینه  ... سینه چاک تو روح الامینه ....

چه خوش است آوای کربلا و محرم .... چه لذتی دارد رهایی ....

روح پاکی چرا ؟ روی خاکی چرا ؟ سینه چاکی چرا ؟ ....

 ما و از خانه تو جدایی ... پس چه شد صحبت آشنایی ؟

و خوش تر از آن آسان گریستن ....

و حال محرم یک بهانه دیگر .... تا دوباره به آوای کربلا گوش سپاریم ...

کربلای تو عرش برینه ... سینه چاک تو روح الامینه ....

شاید این آخرین محرممان باشد !

در دل خسته ام جا نمودی من هم از سینه زنها نمودی

سینه سوزان تو  دیده گریان تو دل پریشان تو

+نوشته شده در&جمعه دوم اسفند 1387ساعت 18:13 توسط مسافر کربلا |

 

عالم همه قطره اند و دریاست حسین(ع)                      

عالم همه بنده اند و مولاست حسین(ع)

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کرم دارد و آقاست حسین(ع)

امروز اربعینه و من دارم اولین مطلبمو مینویسم میگن تو روایت خیلی سفارش شده که روز اربعین تو کربلا باشین اما من که هنوز همینجا تو این ینگه ی دنیا نشستم و همچنان حسرت کربلا روی این دلم مونده نمیدونم چرا منو آقا هنوز نطلبیده نمیدونم چون یه چند وقتیه از مولا فاصله گرفتم شاید آقا منو یادش رفته ولی نه من هرچه قدر هم بد باشم ولی حداقل میتونم مثل یه سگ پاسبون آقا باشم که نمیتونم یعنی من لیاقت اینو هم ندارم مگه من با رسول ترکه یا با طیب گنده لات تهران چقدر فرق دارم من میدونم که نمیتونم حر بشم اما لااقل اون بالایی ها که میتونم بشم آقا جون میدونم که بدی کردم میدونم که به خودم ظلم کردم میدونم که خیلی وقتا یادم رفتم که حلقه به گوش کی هستم آقا جون مگه تو دنیا اربابی بهتر از حسین بن علی پیدا میشه پس چرا باید از در خونه شما برم نه من نمیرم حتی اگه بدترین نوکر تو باشم ولی اینو از من نخواین که برم بگین بمیر میمیرم بگین بسوز میسوزم اما اگه بگین برو من نمیرم امروز اربعینه آقا تو رو به حق خودت قسمت میدم که منو از این جهالت گمراهی در بیار بزار بشناسم بذار خودمو خدامو شمارو بشناسم آقاجون کمکم کنتا این حجاب از جلوی چشمام کنار بره و چشمم به جمال شما روشن بشه آقا جون امروز اربعینه میخوام امروزو به مادرتون تسلیت بگم به بی بی بگین برای من دعا کنند فقط همین............

+نوشته شده در&دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 13:33 توسط مسافر کربلا |